X
تبلیغات
رایتل
 
آهو دختری بی عشق
ترفند ،جوک ، شعر ،کامپیوتر و ....
جمعه 25 آذر‌ماه سال 1390 :: 21:48 ::  نویسنده : آهو       
سر تا پای خودم را که خلاصه میکنم، 
میشوم قد یک کف دست خاک
که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه
یا یک قلوه سنگ روی شانه یک کوه
یا مشتی سنگریزه، ته ته اقیانوس؛
یا حتی خاک یک گلدان باشد؛ خاک همین گلدان پشت پنجره

یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت
هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاک باقی بماند، فقط خاک
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد
ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد. 

یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود،
انتخاب کند، عوض بشود، تغییر کند

وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاک انتخاب شده هستم 
همان خاکی که با بقیه خاکها فرق می کند

من آن خاکی هستم که خدا از نفسش در آن دمیده
من آن خاک قیمتی ام

که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب کنم 
وای بر من اگر همین طور خاک باقی بمانم 


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید
دلم گرفته ازین لحظه های بارانی
نشسته در نفسم موج صد پریشانی

هوای غربت ما را کسی نمی داند
هوای غربت ما را تویی که می دانی

ببین که پر ز سکوتم در این هوای غریب
ببین سکوت درونم ، سکوت طوفانی

به آسمان تو دیگر نمی رسد دستم
بگیر دست مرا ای خدای نورانی

اگر چه دست تهی آمدم به درگاهت
دلم پر است. پر از ربنای عرفانی

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

این عکسو خیلیییییییی دوس دارم

و آسمان نگاهی که پر از زلالی نیست
کسی شبیه تو اصلا در این حوالی نیست … 


غروب کرد غزل با خدا نگهدارت
هنوز زمزمه هایم رو به راه وعالی نیست … 

چگونه پر بگشایم به سوی فرداها؟
که شوق پر زدنم با شکسته بالی نیست … 

ورق بزن تمام روز های خیسم را
ببین عزیز !!!جز دوری ات ملالی نیست … 

طلوع کن که دل از انتظار لبریز است
مگو برای رسیدن دگر مجالی نیست…

زمین و پنجره و کوچه هم یقین دارند
کسی شبیه تو اصلا در این حوالی نیست…



امشب که یادِ من نیستی

بگذار برایت ترانه ای بخوانم

از آدمکی برفی

که در حسرتت آب شد

و تـــو چشم هــــای خیسش را

به آستین پیراهنت دوختی.... !

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

باز در کلبه تنهایی خویش


عکس روی تو مرا ابری کرد


عکس تو خنده به لب داشت ولی


اشک چشمان مرا جاری کرد...




هیچ کس تنهاییم را حس نکرد

وسعت ویرانیم را حس نکرد

از میان خنده های تلخ من

دیده ی بارانیم را حس نکرد

از میان اشنایان

هیچ کس غربت تنهاییم را حس نکرد




تو برو پیچک من، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ نکن،

روی پیشانی من چیزی نیست، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی...!





این کلام حرف آخرمن است : بدون تو هرگز!

این عشق تو سرپناه آخر من است و این دوست داشتنت تنها امید بودن من است

بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام ، آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی!

بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست.

چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته ودلی پر از امید.

وقتی غروب می شود و تو نمی آییدلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک.

باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم .

دلم میخواهد آن لحظه همچو خورشیددر آسمان قلبم طلوع کنی .

ای وای از فردا و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد،آن زمان خورشیدی

درآسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست ،نشست و گریست با همان دل پر از خون

با آن پاهای خسته و قلبی شکسته.

این کلام حرف آخر من است:  بدون تو هرگز!

این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است.

بدون تو جایی نیست برای ماندن، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد

آری این کلام حرف آخر من است: بدون تو هرگز!






نویسندگان
آهو (697)

کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 125719