عشق جنون مدارا
گر چه از فاصله ماه به من دور تری
ولی انگار همین جا و همین دور و بری
ماه می تابد و انگار تویی می خندی
باد می آید و انگار تویی می گذری
شب و روز تو ـ نگفتی ـ که چه سان می گذرد
می شود روز و شب اینجا که به کندی سپری
*
گر چه آنجا کمی از فصل زمستان باقی ست
و هنوز از یخ و برفاب ولنجک اثری
باز بگذار در و پنجره ها را امشب
باد می آید و می آورد از من خبری
خبری تازه که نه یک خبر سوخته را
باد می آورد از فاصله دور تری
خبر اینقدر قدیمی ست که هر پیر زنی
خبر اینقدر بدیهی ست که هر کور و کری
می تواند که به یاد آورد و بشنودش
تو که خود فاعل و مفعول و نهاد خبری
این روزا
این روزا ، دریای دل ، بدجوری طوفانی شده
آسمون این چشا ، بدجوری بارانی شده
این روزا ، جای یه چیزی ، توی قلبم خالیه
تکسوار رویاهام ، مترسکی پوشالیه
این روزا، انگار ازین ، عالم و آدم بریدم
از تموم خوش به حالی هام ، دیگه دست کشیدم
این روزا ، عطر اقاقی رو ، دیگه دوست ندارم
یا اگر دارم ، دیگه حتی به روم نمیارم
این روزا ، توی دلم ، صدای غم رو میشنوم
میگه بعد ازین میام ، هر روز بهت سر میزنم
این روزا ، عشق و یقین ، از دل من فراریه
قصه ی تحمل هم ، حکایتی تکراریه
این روزا ، هیچ قسمی رو ، دیگه باور ندارم
اعتقادی هم به عشق و ، یارو یاور ندارم
این روزا ، شک میکنم ، به پاکیه زلال آب
حتی حرمت نداره ، دیگه برام تعبیر خواب
این شبا ، حتی چشام ، خوابهای رنگی ندارن
همه شون سیاه سفیدن ، که قشنگی ندارن
این شبا ، آسمون دلم ، چقدر بی ستارس
قصه های شب من ، همش کم و نیمه کارس
این شبا ، دیوهای قصه هام ، دیگه دود نمیشن
که جاشونو ، به فرشته های مهربون بدن
این روزا ، صدای بارونم دیگه تکراریه
مثل ضجه های اون ، ساعتهای دیواریه
ساعتی که تیک تیکش ، قلب سکوت و میشکنه
قصه ی رفتن عمرو ، داره فریاد میزنه
این روزا ، فکر میکنم ، فقط باید دعا کنم
اونی رو که گم شده توی دلم ، صدا کنم
شاید آفتابی بشه ، تو شب یلدای دلم
شایدم حل بکنه ، اینهمه درد و مشکلم
پشت آن پنجره
خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم
***
خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم
***
خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته
***
خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد
***
خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت
رمضان ، شهر عشق و عرفان است
رمضان ، بحر فیض و احسان است
رمضان ، ماه عترت و قرآن
گاه تجدید عهد و پیمان است
رمضان امتداد جاده نور
در گذرگاه هر مسلمان است
ماه تحکیم اشنائیها
ماه تعطیل قهر و حرمان است
ماه شب زنده دارى عشاق
ماه بیدار باش وجدان است
ماه اشک و خروش و ناله و اه
ماه برگشت هر پشیمان است
ماه تحصیل دانش و تقوى
ماه تطهیر و ماه ایمان است
ماه اکرم عترت و قرآن
ماه اطفاء نار نیران است