X
تبلیغات
رایتل
 
آهو دختری بی عشق
ترفند ،جوک ، شعر ،کامپیوتر و ....
دوشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1390 :: 11:09 ::  نویسنده : آهو       

 


وفا نکردی و کردم جفا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم بریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت وگر ز گرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم شنیدم از تو شنیدم



کی ام شکوفه اشکی که در هوای تو هرشب

ز چشم ناله شکفتم به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم امد  به شادی همه عالم

چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم

چو بخت جلوه نکردی مگر ز موی سپیدم

به جز وفا و عنایت نماند در همه عالم

ندامتی که نبردم ملامتی که ندیدم



نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل

ز دست  شکوه گرفتم به دوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب میشد از پی

چو گرد در قدم او دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده ز چهر گردون

گهی چو اشک نشستم گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی  و کردم به سر نبردی و بردم

ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم

 



پیداست غم عشق تو از رنگ نگاهم
سوگند به چشمان تو حاشا شدنی نیست
بی مرحم اعجاز نگاه تو عزیزم
این کهنه ترین زخم مداوا شدنی نیست
بعد از تو نبندم دل به … اری
عشق دگری در دل من جا شدنی نیست
باور بکن این زندگی اندر منظر من
بی منظر چشم تو زیبا شدنی نیست
افسرده ترین است دلم بی تو بهارا
این باغ خزان دیده شکوفا شدنی نیست
یخ بسته وجودم ز زمستان جدایی
برف غمت از دشت دلم پا شدنی نیست
گفتم ببرم خاطره ی عشق تو از یاد
هر چند که کوشیده ام اما شدنی نیست
دیریست به دنبال تو میگردم و افسوس
این گمشده انگار که پیدا شدنی نیست…

گفتند : به اندازه ی گلیم هایتان

و به اندازه ی دهانتان

اما حرفی از وسعت آرزوهایمان نزدند !




گاهی از چشم هم می افتیم

بی آنکه ایستاده باشیم روی لبه ای

یا کسی هلمان داده باشد


از چشم هم می افتیم

و نه چتر همراهمان هست

نه کسی آن پایین آغوش باز کرده ما را بگیرد


از چشم هم می افتیم

و هرچه فکر میکنیم یادمان نمی آید

قصد خودکشی داشته باشیم ....


آدم های بیمار

رویاهای بیمار گونه دارند

رویای آدم های بیمار

چیزی نیستند ،

مگر تصویری از" امیال فرو کوفته ی آنان
"


عـلـم بـه خـط ِ فاصـلـه میـگفـت خــط ِتیـره !

خـوب میـدانسـت ؛

فـاصـله ها چـه به روزگـار آدم می آورد... !

 


برای هر کسی تو زندگی یه نفر هست که نیست !


خوش به حال باد...!

گونه هایت را لمس می کند

و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می آفریدند ...

همانقدر بخشنده و آزاد ...

و کاش قبل از انسان بودنت،

تو را برگ درختی خلق می کردند؛ ...

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند.

به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند...
 



نویسندگان
آهو (697)

کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 131482