X
تبلیغات
رایتل
 
آهو دختری بی عشق
ترفند ،جوک ، شعر ،کامپیوتر و ....
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 :: 08:36 ::  نویسنده : آهو       
سمیه از شیراز :
" انسان شاعر زندگی است و اولین بیت خود را با وزن دوست داشتن آغاز می کند "
sahar pop از tehran :
" می شود مثل نسیم بال در بال پرستو ، بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم "
مصطفی از هشتپر :
" پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال . . . لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس. "
سمیه از شیراز :
" امیدوارم که دانه‌ای بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. "
علی جوون از یزد :
" عاشق ---------------------- تمامی مزرعه ---------------------- کافر صدایش میزدند ---------------------- گل آفتاب‌گردان کوچکی را که ---------------------- عاشق باران شده بود! ---------------------- \" ؟ \" ----------------- "
maryam از ahvaz :
" یادت هست مــــادر؟؟؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران؛ می گفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی خانوم طلا بشی و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام را. "
f.k از gachsaran :
" مثل کبریت کشیدن درباد دیدنت دشواره.منکه به معجزه ایمان دارم.پس میکشم آخرین دونه ی کبریتمودربادهرچه باداباد. "
ساماسان از مشهد :
" دغدغه هایم بر دقایقم فزونی دارد ، و عقیده ام از عقده ام مصون نیست.... آی انسجام!!!آی دو دوتا چارتا!!!آی جمع بندی!!!! اسبتو کجا میبندی؟؟ اصلا تو چرا اینقدر در من سخت پسندی؟؟؟ بکجا برم این زیبا کلمات را که در پوشش تحلیل چون سیلی ویرانگر پست میکند همه چیز را و حتی خویشان را و حتی در حال، خویش را "
سمیه از شیراز :
" تلاش نکن زندگی را بفهمی زندگی کن! تلاش نکن عشق را بفهمی عاشق شو!و چنین است که خواهی دانست!این دانستن حاصل تجربه توست "
maryam از ahvaz :
" چیزایی که من یاد گرفتم ... آموخته ام که سکوت تنها درسیه که ما نمی تونیم یاد بگیریم . آموخته ام که به خودم احترام بذارم . آموخته ام که این ترس از مشکلات است که انسان را می کشد نه خود آن . آموخته ام که حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه . آموخته ام که آزاد باشم . آموخته ام که نگذارم عصبانیت بر من چیره شود . آموخته ام که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر داد . آموخته ام که خونسرد باقی بمانم . آموخته ام که یک طرفه به قاضی نروم . آموخته ام که آرامش یه نعمت خیلی بزرگه اگر قدر اون را بدونیم . آموخته ام که بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است . آموخته ام که پول شخصیت نمیاره . آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک نیستم دعا کنم آموخته ام که مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه . آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش . آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد که من به این بیندیشم که می تونم همه چیز را دریک روز به دست بیارم.\" "
هانیه از مشهد :
" گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم بعداز این بوسه دگر بارخطایی نکنم بوسه دادی و چو برخاست لبم از لب تو توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم "
سمیه از شیراز :
" دوستی فصل قشنگی است،پر از لاله سرخ... دوستی قدرت تلفیق شعور منو توست..... دوستی حس عجیبی است میان پر و آب،رنگ آن مثل خداست مردم شهر رفاقت دل آبی دارند.... و در این شهر همه میخندند..... "
maryam از ahvaz :
" خداحافظ رفیق نارفیق من! تو هم رفتی! تو هم از کوی من چون دیگران بی اعتنا رفتی! تو هم با اولین بوران پاییزی چو انبوه درختان ، برگ و بر کندی تو هم رفتی! تو رفتی و نفهمیدی که من دیوانه ات بودم چه شوری در من افکندی چه سان دلداده ات بودم! تو رفتی و دل من مرد رفاقت سوخت صداقت را نخستین باد پاییزی ز پیش ما به یغما برد! "
سپیده از رشت :
" دلتنگ کودکیم..... یادش بخیر...... قهرمیکردیم تاقیامت...... ولحظه ای بعد قیامت میشد.. "
پریناز از بندرعباس :
" گمان کردم که با من همدل و همراز و همدردی به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی تقدیم به همه مردایی که دل نازک چینی خانومها را شکستند "
maryam از shahre eshgh :
" گوش کن..جاده صدا می زند از دور قدمهای تورا.../ چشم تو زینت تاریکی نیست/ پلکها را بتکان.کفش به پا کن وبیا.... "
علی از تهران :
" ای سزاوار محبّت ، ای تو خوب بینهایت ... همه ذرات وجودم ، به وجودت کرده عادت، بخدا دوست داشتن تو ، هم یه عشقه هم عبادت. تقدیم به عشقم  "
سعید گلپا از اراک :
" من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ، ولی با ذلت و خواری پی شبنم نمیگردم... به یاد اسطوره بزرگ ناصر خان حجازی "
سعید گلپا از اراک :
" نامه ای در جیبم و گلی در مشتم غصه ای دارم با نیلبکی سر کوهی گر نیست ته چاهی بدهید تا برای دل خود بنوازم عشق جایش تنگ است "
atena از tehran :
" هر چه را آرزو کردم از دست دادم ،دلتنگ آرزوهای از دست رفته نیستم .نگرانم که روزی ناخواسته دلم تو را آرزو کند....... "
Zendegi از Shz :
" گر دیدی دلی تنها نشسته، میان رنج غمها تک نشسته، نگو آن دل چرا تنها نشسته، بدان که دوریت آن را شکسته "
Zendegi از Shz :
" دوستی من و تو دوستی شاخه و برگ است، و جدایی برگ از شاخه ، مرگ است "
parima از shiraz :
" ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن. بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن! (دکتر شریعتی) "
ستایا از تهران :
" بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است‌. و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد. و خاصیت عشق این است‌. "
ستایا از تهران :
" آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند ، تا دیگر دلم را پس ندهند . تا در را باز کنند و بگویند : بیا خودت دلت را بردار و برو . آن وقت من می روم ودیگر بر نمی گردم "
nazanin از esfahan :
" فرقی نمیکند بگویم و بدانی یا نگویم و بدانی ف....فا- فاصله دورت نمیکند در خوبترین جای جهان جا داری جایی که دست هیچ کسی به تو نمیرسد دلم!!! "
Neshat از Arak :
" وقتی \"قدرت عشق\" بر \"عشق به قدرت\" غلبه کند دنیا طعم صلح را خواهد چشید ... "
Neshat از Arak :
" وای ، باران باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران باران ؛ پر مرغان نگاهم را شست آب رؤیای فراموشیهاست خواب را دریابم که در آن دولت خاموشیهاست \"حمید مصدق\" "
Neshat از Arak :
" مادر بزرگ! گم کرده‌ام در هیاهوی شهر، آن نظر بند سبز را. که در کودکی بسته بودی به بازوی من.. در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق، خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست. دستم به دست دوست ماند، پایم به پای راه رفت. من چشم خورده‌ام، من چشم خورده‌ام. من تکه تکه از دست رفته‌ام، در روز روز زندگانیم ... "
Neshat از Arak :
" دل عاشق به پیغامی بسازد خمار آلوده با جامی بسازد مرا کیفیت چشم تو کافی‌ست ریاضت کش به بادامی بسازد...... "
pary از bemanad :
" وقتی عصبانی هستی مواظب حرف زدنت باش عصبانیت فروکش خواهد کرد ولی حرفهایت برای همیشه باقی می مانند. "
هدیه از کرمان :
" آنکه آموخت به ما درس محبت، می خواست، دل چراغان کنی از عشق کسی، به امیدش ببری رنج بسی، به وصالی برسی یا نرسی، سینه بی عشق مباد... \"فریدون مشیری\" "
sahar pop از tehran :
" بمان تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم دکتر شریعتی "



نویسندگان
آهو (697)

کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 128108